
شاهرخ ضرغام؛ پسر بچه ای که سند خانه شان بابت لات بازی های او، روی طاقچه خانه شان آماده بود تا هر هفته سر موضوعی برای آزادی اش گرو بماند در کلانتری. کسی که با رفتارش مادر پیر و مومن اش را مجاب کرده بود تا نفرینش کند، اما مادرش برای او دعای عاقبت بخیری و سربازی امام زمان کرد. دعایی که آن روزها اطرافیان و فامیل را به خنده وا می داشت. مشروب می خورد اما از افتادگان دست گیری می کرد. کاباره می رفت اما گوهر معرفتش به یغما نرفته بود. هر کاره بود اما تا مستمندی می دید، کمکش می کرد. سی روز ماه رمضان را روزه می گرفت، اما جز در ماه رمضان در دیگر ماه ها زیاد اهل نماز نبود. شاهرخ ضرغام، مصداق آدم های با مرام و با معرفتی است که با وجود گوهر پاکی در سینه شان نهفته است، مسیر زندگی را اشتباه می روند، ام...
ادامه مطلب